|
(ورود ممنوع) |
|
جمعه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٥ تا بخواهیم از کودکی به جوانی برسیم ، پیر شده ایم !
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢٦ ق.ظ توسط aida abedyدوشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٥ مادر می گفت زمان ، زخم ها را خوب می کند حتی بدترینشان را
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۳۳ ق.ظ توسط aida abedyمادر چیزی در مورد جای زخم ها نگفت حتی کوچکترینشان . جمعه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٥ جشنواره ؟!
چطوره مدیران محترم وزارت ارشاد از سال آینده یک مهمانی خصوصی ده روزه در ایام جشنواره بر پا کنند و فیلم ها را ببینند و داوری و هکذا را انجام دهند در وقت و پول ملت شریف مطمئنا صرفه جویی خواهد شد. خبرنگاران و اینا فعلا گویا با مشکل خاصی مواجه نشدند که شب بسی دراز است و قلندر بیدار . نکته ۱ : قرار بود این نامه رو بفرستم برای جناب وزیر اما به دلایل امنیتی و تنبلی این کار انجام نشد . نکته ۲ : میشد بهتر از این به این موضوع پرداخت اما نشد ، بگذارید به حساب خشک شدن جوهر مغزم . جمعه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٥ یادداشت جمعه
قرار نبود اینطور شود اما شد . گاهی زندگی می گذرد جوری که نمی خواستی.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٠٠ ب.ظ توسط aida abedyهمه چیز کنار هم قرار می گیرند و می شوند یک پیش آمد بد . بعد که خوب می نشینی و فکر می کنی ، می بینی زیادی همه چیز الا بختکی گذشته و در دلت می گویی " خب حقت بود " اما مگر با این رک و راست بودن ها مشکلی حل می شود؟ دلت شور پیش آمدهای بدتر را میزند مثل همیشه. با خودت می گویی این هم می گذرد و می شود گذشته ای که بیخ ریشت را می گیرد و جایی که نباید سر و کله اش پیدایش می شود و یک پیش آمد بد دیگر را رقم می زند و در دلت می گویی " عجب غلطی کردم" عجب این زندگی حوصله ای دارد ! الان وقت شوخی نبود ، بود ؟ خوابم می آید ، زیاد ، و این یعنی اوضاع و احوال آنجوری که باید باشد نیست. یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥ ثانیه هایی که در روز کشته ام ، شب ها به سراغم می آیند برای انتقام
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٦ ق.ظ توسط aida abedyآنها کابوس های شبانه من اند . نکته : یادم نیست این رو قبلا نوشته ام اینجا یا نه به هر حال بهتر از گرد و خاکی ست که اینجا رو گرفته . شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥ کتریبرقی
طبعاً من آیدا نیستم. فلذا نمیتوانم مثل آیدا بنویسم. بنابراین فکر نکنید چرا آیدا این جوری شده است. تقصیر خودش است گفت برو اینها را بنویس. تازه نگفت چه بنویس. حالا قضیه این است که آیدا برای یک تحقیق در باب کتریبرقی باید یک نظرسنجی انجام بدهد. در نتیجه کلیه دوستان، آشنایان و خوانندگان عزیز را دعوت به پر کردن این پرسشنامه مینماییم. چند سوال بله و خیر است و جز کلیک هم کاری لازم نیست بفرمایید. یقیناً اجرتان نزد آیدا محفوظ است. منتظر یاری سبز، قرمز، آبی آلبالویی، خالخال پشمی و دیگر رنگهای شما هستیم. یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥ از طرف صالح به بازی دعوت شدم . نمیدونم چرا یاد فیلم Saw افتادم
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤۸ ق.ظ توسط aida abedyگر چه خیلی هم ربطی به هم ندارند اما شاید وجود کلمه بازی و اینکه نا خودآگاه وارد بازی می شوید باعث شد یاد این فیلم بیفتم. فکر نکنم احتیاج به توضیح باشه اما مختصر توضیحی میدهم . هر کس که به بازی دعوت میشه پنج خصوصیتی که خوانندگان بلاگش از آن بی خبر بودند رو می نویسه و پنج نفر دیگه رو به بازی دعوت میکنه مثل یک اعتراف جمعی . این هم از اعترافات اینجانب که شدیدا به راز داری شما امیدوارم : 1. از کار کردن با کامپیوتر بدم میاد . 2. به شدت تنبل و خوابالو هستم . 3. معمولا بند کفش پای راستم رو شل تر از اون یکی پا می بندم به همین دلیل مجبورم وسط راه دوباره ببندمش. 4. دوستانی که با من بیرون میروند یک مشکل عمده دارند و اونهم پیدا کردن دستشویی برای بنده است . 5.عصبانیت من سه مرحله دارد : سکوت یا یک اعتراض کوچک ، فریاد ، سکوت لازم به ذکر است که اینجانب از قهر کردن به شدت بدم میاد . جا داشت که چند شماره دیگه هم بنویسم اما به هر حال قواعد بازی رو باید رعایت کرد . اینجانب هم پارس ژورنالیست و کروکدیل پرنده ، دو در دو ، بابا و دخترش ، پسر شجاع رو به بازی دعوت می کنم. یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ با تیغ ماهی تلفنی صحبت می کنیم و قرار میگذاریم سری به ستاد نسیم
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢۸ ق.ظ توسط aida abedyبزنیم و یک ساعتی بنشینیم و بعد برویم تئاتر . یک ساعت می شود دو روز . کلاس ها پیچیده می شوند و ما پای تلفن های ستاد جا خوش میکینم . به قول تیغ ماهی ستاد نسیم مثل تار عنکبوت است و قدم گذاشتن به آن همانا و ماندن همان . امیدوارم لیست ائتلاف اصلاح طلب ها به دستتان رسیده باشد شاید بد نباشد یکبار دیگر شانسی بدهیم به اصلاح طلبها .حتی اگر این لیست آش دهان سوزی نباشد باز به چشیدنش می ارزد. جمعه ۱٧ آذر ،۱۳۸٥ اصلا حوصله چانه زنی ندارم به قول معروف آب که از سر گذشت
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٥۱ ب.ظ توسط aida abedyآدم رو خفه میکنه و ما یکسالی هست که خفگی رو تجربه میکنیم پیش بینی های دوستانمان که رای ها از قبل تعیین شده و رییس جمهور آقای فلانی خواهد شد اشتباه از آب در آمد و ... . می نشینیم و گوش می سپاریم به پیش بینی های جدید و تحلیل های جدیدتر . من رای خواهم داد و شاید لازم به گفتن نباشد که به چه گروهی امیدوارم شکست را دوباره تجربه نکنیم. به ققنوسان سر بزنید. چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٥ فصل پاییز و زمستون ، بهار جشن تولد دوستامه !
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٦ ق.ظ توسط aida abedy*: خیلی دلم می خواد داستان بنویسم اما چیزی به ذهنم نمیرسه موضوع جالبی سراغ داشتین زود ، تند ، سریع اعلام کنید . [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك
|
