دستش را میگیرم می‌نشانمش روبروی چشمانت

تا شاید او بتواند چیزی که من نمیتوانم بخوانم را بخواند

خواندن چشمها هم سوادی می‌خواهد که من آنرا ندارم

یا شاید زبان چشمان تو سخت باشد ، سخت تر از آنچه

که بتوان کلماتش را هجی کرد .

/ 4 نظر / 2 بازدید
کروخان

اميد ساحل نشین

سلام..قشنگ بود..با اين حال چرا ورود ممنوع ؟..موفق باشی..به منم سری بزن..اميد..ساحل.بای

کلاغ زاغی

لبخند.... اين راز عبور از چشمان است...