آنقدر زندگي كردم كه يادم رفت چشم گربه ها در شب مي درخشد <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و بچه ها دندانهاي شيريشان مي افتد .

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
Rman

بچه ها ؟

زهرا

منم متوجه فراموشی خودم درباره ی خيلی مسائل شدم...

احسان

اينقدر آدم دچار روزمرگی می شه که نمی دونه برای چی داره زندگی می کنه... هر روز به خودت وعده ی فردای بهتر رو ميدی اما ... فردا هم روزی خواهد شد مانند امروز... يک زندگی احمقانه... چيزهايی ارزش شدند که هيچ ارزشی ندارند