می‌ترسم.کابوس چند روز پيش همه ذهنم را مشغول کرده.

می‌ترسم ،‌ از تو ،‌ از خودم و از هرچيز نا معلومی که قرار است فردا بيايد.

می‌ترسم و قرار نيست در مورد ترسم مطلب شاعرانه و مورد پسندی بنويسم.

می‌ترسم ، دلم می‌خواهد تمام راه را بدوم و در جايی امن بدون احساس وجود

کسی که نيست اما هست همه خستگی را با نفسهايم بيرون بريزم.

می‌ترسم، چقدر سخت است اعتراف به اينکه می‌ترسی .

 

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
hejrat

وبلاگ خوبی داری . تبريک .. به من هم سر بزن .

Rman

پس اعتراف می کنی ؟

hezarpa

ترس برای پرهيز از يک اشتباه از جسارت و شجاعت احمقانه هزار بار بهتر است.و اين خيلی خوب است.

yasesefide shab

راستش ايدا به نظرم ترسيدن چون از روی اگاهيه بشريه بهتر از نترسيدن و از اون بهتر مقابله و گذر کردن از ترس.و می دونم چقدر سخته اما ای کاش ميشد ترس رو پله کرد و از ان عبور کرد ای کاش.

زرتشت

سلام دوست عزيز به وبلاگ من هم سر بزن .... شوخی کردم !!!!!!!!!!! وبلاگت باحال بود . بودمش ... لينکت رو تو وبلاگ هجرت ديدم ... من هم باحالم ... باور کن !!!! جدی ميگم ... هم باحالم هم خوشتيپ ... لاالهالاالله چرا می خندی ؟ هيشکی منو جدی نمی گيره