یادداشت جمعه

قرار نبود اینطور شود اما شد . گاهی زندگی می گذرد جوری که نمی خواستی.
همه چیز کنار هم قرار می گیرند و می شوند یک پیش آمد بد .
بعد که خوب می نشینی و فکر می کنی ، می بینی زیادی همه چیز الا بختکی گذشته
و در دلت می گویی " خب حقت بود " اما مگر با این رک و راست بودن ها مشکلی حل می شود؟
دلت شور پیش آمدهای بدتر را میزند مثل همیشه. با خودت می گویی این هم می گذرد
و می شود گذشته ای که بیخ ریشت را می گیرد و جایی که نباید سر و کله اش
پیدایش می شود و یک پیش آمد بد دیگر را رقم می زند و در دلت می گویی " عجب غلطی کردم"
عجب این زندگی حوصله ای دارد ! الان وقت شوخی نبود ، بود ؟
خوابم می آید ، زیاد ، و این یعنی اوضاع و احوال آنجوری که باید باشد نیست.

/ 6 نظر / 12 بازدید
شراب سرخ ۱۸ +

خدا میاید .......... فکر کن چطوری ......... بیا ببین با من موافقی .....

دارکوب

در حال حاضر کاملا باهات موافقم

حسام

سلام. حالت خوبه؟ همين موفق باشی

مانی

هميشه هستم و هيچ وقت نيستم. و وقتی می خوام اين نبودن رو يکجا جبران کنم ...

مريم

خيلي خوب بود - باز هم از اين كار ها بكن.

محسن

بزنم كونت با اين شعرات