روی تخت وا ميروم و به کارهايی که تلنبار شده‌اند فکر می‌کنم  .آنقدر زيادند که نمی‌دانم کدام را از کجا شروع کنم.مامان مريض شدن ، خيلی از مرخصی بابا از بيمارستان نگذشته بود . خسته هستم از جلسات فيزيوتراپی و دردی که مامان ميکشه.خانواده ، وزارت بهداشت و درمان رو با هم آباد کرديم.

دهقون عزيز و جناب کرو خان و دلقک گرامی چرا من يه مدته نمی‌تونم برای نوشته‌هاتون کامنت بذارم؟ حرفهام در گلوم گير کرده و می‌ترسم دچار خفگی و هزار درد و مرض ديگه بشم.(خانواده ما يد طولايی در مريض شدن داره) پس زود به داد بخش کامنت‌ها برسيد.

ققنوسان هم همچنان برای خودش بال و پر ميزنه . زود ، تند ، سريع بهش سر بزنيد.اظهار نظر در مورد نوشته‌ها فراموش نشه.

/ 6 نظر / 7 بازدید
دارکوب

تلخ.........

زهره سادات

سلام می خواستم از طريق اين نامه از دو تا پستی که فرستاده بودی تشکر کنم يکی نامه..... يکی آبدارچی... آهنگر... منم نفهميدم چی نوشتی اما با حال بود....

رقاص در تاريکی

فعلا که اين کارهای زياد ما رو آباد کرده .. / منظورت رو از کامنتت نفهميدم

آرش

برادر زاده نوشته... توی اين دوره زمونه خسته شدن معنی نداره! کارها تلنبار می شن که ما انجامشون بديم ديگه! مرسی از کامنت شما

دارکوب

ممنون.......

کرو خان

ای بابا گفتی! درست ميشه! ميگن اصلا همه چی درست ميشه