خاطره ای از پاییز

هوا فقط سرد بود ، همین . نه خیلی سرد ، آنقدر که بهتر بود گرم باشد
و من دستهایم را به هم گره زده و پاهایم را به هم چسبانده بودم
 و دلم می خواست کسی پنجره را ببندد
و فکر کردم هوا فقط سرد است و من فقط سردم است
آنقدر که بهتر بود گرم باشد .

 
/ 3 نظر / 33 بازدید
حميد سميعي

اولا دست درد نکونه دويما نشملا با اين پستت ارتباط درون گرايانه پيدا کردم از قيافم معلوم نيست ؟‌؟‌؟

دارکوب

و من از فردا.از تجسم بيگانگی اينهمه دست ميترسم.